” بخش عظیمی از عزت نفس در دوران کودکی شکل می‌گیرد.”( همان منبع ، ص 87) .
3-6.نظریه ها
3-6-1.نظریه ی جیمز
کوپر اسمیت در رابطه با نظریه ی جیمز می نوسید:
جیمز از اولین کسانی است که در مورد عزت نفس نگاشته است به اعتقاد وی آرزوها و ارزشهای انسان نقش اساسی در تعیین اینکه آیا او خود را مطلوب می پندارد یا نه دارند. احساس فرد در این دنیا کاملاً به آنچه می خواهد باشد یا انجام دهد بستگی دارد. وی می پنداشت که قضاوت فرد در مورد ارزش خود تابعی است از موقعیتها و کمالات وی نسبت به آنچه ادعا یا آرزوی خوب انجام دادن آن را دارد. بنابراین بر اساس نظریه جیمز فردی که توانائی موسیقی‌اش بیشتر نسبت به توانایی ریاضی اش می بالد چنانچه در یک کنسرت بد عمل نماید در مقایسه با عملکرد در امتحان ریاضی عزت نفس وی بیشتر تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. اگر فرد به هیچ وجه به ریاضیات خود نبالد عملکرد ضعیف در امتحان ریاضی عزت نفس او هیچ تاثیری نخواهد گذاشت. جیمز این موضوع را با طرح کلی فرمول عزت نفس ابراز نموده است. عزت نفس = موقعیت / آرزوها یا انتظارات بر اساس فرمول فوق اگر در زمینه ارزشمند پیشرفت به آرزوها نزدیک باشد یا به آن زمینه دست یابیم نتیجه آن عزت نفس بالاست. اگر اتلاف زیادی بی پیشرفت و آرزوها وجود داشته باشد، خود را ضعیف می دانیم.( نیک چهره ، 1380، ص 205)
رومهاودی (1986) می نویسد: “جیمز در ادامه نظریه‌اش پیشنهاد می کند که شخص می تواند عزت نفس خود را از طریق افزایش پیشرفت و یا کاهش آرزوهایش افزایش دهد.( همان منبع ، ص 202)
3-6-2.نظریه‌ی روزنبرگ
پترسون درباره ی نظریه ی روزنبرگ می گوید او با ابراز موضعی شبیه جیمز فرض می کنند که فرآیند قضاوت فرد درباره ارزش خود را می توان طی سه گام مورد تحلیل قرار داد.
اول: خرد ابعادی را که بر اساس آن درباره ی خود قضاوت می نماید انتخاب می نماید.( پور شافعی ، 1370، ص 125) .
اول : مثلاً قضاوت در مورد یک توانایی ورزشی یا تحصیلی

دوم: فرد خودش را در این ابعاد ارزیابی می نماید.
مثلاً من یک ورزشکار بد و یا دانش آموز ضعیف هستم
سوم: اینکه فرد این ارزیابی را بر حسب ارزش خود تفسیر می نماید. مثلاً من یک ورزشکار و یا دانش آموز ضعیف هستم اما با وجود این یک انسان ارزشمند هستم(امامی پور ، 1376، ص 156) .
کوپر اسمیت (1967) در این باره می گوید: روزنبرگ مطالعات وسیعی در مورد پیشایندهای عزت نفس انجام داده است. تحقیق او گامی مهم در روشن کردن بسیاری از شرایط اجتماعی همراه با افزایش یا کاهش عزت نفس نشان می دهد اطلاعات او از یک مطالعه ارزیابی که بر روی بیش از 5000 دانش آموز دبیرستانی انجام شد به دست آمده است( همان منبع ، ص 160) .
3-6-3.نظریه‌ی آدلر
آدلر (1956-1927) در مقایسه با دیگر نظریه پردازان بر اهمیت ضعیف و ناتوانائی‌های واقعی که منجر به عزت نفس پایین می شود تاکید بیشتری نموده است. کوپر اسمیت(1967) درباره ی نظریه ی آدلر می گوید: او در ابتدای کار تصور می نماید که احساس حقارت در حول و حوش اعضا یا الگوهای مشخصی از رفتار که واقعاً نقص دارند به وجود می آید این نقص های واقعی مثل کوری، ضعف جسمانی و … ممکن است احساس ناکفایتی را بوجود آورند. اما بعداً آدلر این نقایص و ناتوانائی‌ها را حقارت عضوی نامیده از تعریف اجتماعی و فردی احساس حقارت متمایز می نماید. آدلر به شرط و پیشایند را که ممکن است پیامدهای تاسف باری در رشد عزت نفس داشته باشد ذکر می کند. اول حقارت های عضوی و تفاوتهای اندازه و قدرت این شرایط تا حد زیادی غیر قابل اجتناب می باشد اما به علت اینکه اثرات برانگیختگی دارند می توانند منجر به مقایسه بین قدرت و اندازه که کودکان انجام می دهند آنها را بر این نتیجه گیری وا می دارد که در حقیقت نتیجه مطلوب گردند.( بیابانگرد ، 1376، ص 68) .
او مفروض می دارد که احساس حقارت ناگزیر در تجربیات دوران کودکی هر فرد به‌ وجود می‌آید. مقایسه بین قدرت و اندازه که کودکان انجام می دهند آنها را بر این نتیجه گیری وا می دارد که در حقیقت ضعیف و ناقص می باشند و نتیجه آن احساس مقاومت و نابسندگی است که کودک را در رسیدن به شایستگی بیشتر تحریک می کند. پیشایند دوم که مهم نیز می باشد عبارت از عدم دریافت میزان مناسب پذیرش و حمایت و تشویق از والدین و دوستان نزدیک می باشد. کودکان دارای حقارت عضوی با دریافت پذیرش و حمایت می توانند ضعفها را جبران و به قوت تبدیل نمایند اما آنها بدون چنین حمایتی ناامید و پریشان می شوند. پیشایند سوم افراط زیاد در حمایت و پذیرش است. در صورتیکه آدلر معتقد به اثرات سودمند حمایت و پذیرش می باشد ولی در مورد اثرات تخریبی افراط زیاد اخطار می دهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به میزان غیر واقع بینانه‌ای از ارزش دست خواهند یافت. آنها خود محور و طلبکار می باشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعی نیستند و یا آمادگی آنرا ندارند.( همان منبع ، 70)
ایزدی (1351) در این باره می نویسد:
آدلر چهار موقعیت خانوادگی را مولد احساس حقارت دانسته است. مراقبت افراطی، کمال طلبی والدین یا خرده گیری بیش از حد آنها، طرد شدن از طرف والدین، ناپروردگی( مترجم ، پروین ، 1381، ص 119) .
3-6-4.نظریه ی راجرز
راجرز در نظریه ی خویش درباره ی مفهوم خود و خود ایده آل عقیده ای مشابه عقیده ی جیمز دارد. پترسون (1977) معتقد است تفاوت جیمز و راجرز در آن است که جیمز توجه‌اش نسبت به واقعی و خود آرمانی و راجرز توجه اش به ناهماهنگی خودهای واقعی و خودآرمانی به عنوان تعیین کننده عزت نفس است. به نظر راجرز هر چه ناهماهنگی بین خودهای واقعی و آرمانی بیشتر باشد عزت نفس کمتر و میزان ناسازگاریی بیشتر خواهد بود.( مترجم ، جمالفر ، 1383، ص 38) .
کوپر اسمیت (1967) در این باره می گوید : راجرز در مورد منشاء عزت نفس مستقیماً صحبت نکرده ولی بحث او در مورد شرایطی که خویشتن پذیری را تسهیل و تعارض را کاهش می دهد در شناخت ما از آن موضوع سهم است. راجرز مفروض می دارد که تمام افراد خودانگاره ای از خود شکل می دهند که به حفظ سازگاری به دنیای خارج کمک می نماید. چون این خودانگاره در اثر تعادل یا محیط رشد می کند، قضاوت ها ، ترجیحات و کمبودهای موقعیت خانوادگی و اجتماعی خاص را منعکس می کند راجرز اثرات مهلک محیط‌هایی را که در مورد فرد به عنوان یک موجود بد قضاوت می نمایند را نشان می دهد این قضاوت های تند و خرد کننده فرا را از پذیرش خود باز می‌دارد و بدینسان می تواند باعث رنجش شده و با تهدید ارزشمندی و شایستگی او اثر تخریبی داشته باشد.( جهان آرا ، 1383، ص 263)
وی (راجرز) معتقد است یک جو آسان گیرد. بیان آرزو و عقاید و عاطفه را ممکن ساخته و به مقایسه ها و ارزشیابی تند مکرر متوسل نمی شود خرد را قادر به شناخت و خویشتن پذیری می کند. شاملو (1368) می نویسد: بنابراین می توان گفت بر اساس نظریه ی راجرز احساس عزت نفس در اثر نیاز به نظر مثبت به وجود می آید نیاز به نظر مثبت دیگران شامل بازخوردها یا رفتار گرم و محبت آمیز، احترام، صمیمیت، پذیرش و مهربانی از طرف محیط و بخصوص اولیاء کودک می شود. . اگر اولیاء به طفل محبت بدون قید و شرط نشان دهند بعدها از چنان عزت نفسی برخوردار می شود که لزومی در طرد کردن تجارب واقعی نمی‌بیند لیکن اگر اولیاء به کودک به طور مشروط محبت کنند و یا نظر مثبت بدهند کودک تجربه هایی را که با مفهوم خودش هماهنگ نباشد طرد و انکار می نماید. به عبارت دیگر انسان اصولاً موجودی فعال و خود شکوفا است و به عنوان بخشی از فرآمند خود شکوفایی در جستجوی حفظ و نگهداری همخوانی بین خویشتن و تجربه است. ( همان منبع ، ص 262)
پروین23 (1372) در این باره می گوید البته به دلیل تجربیات گذشته در مورد توجه مثبت مشروط ممکن است مواردی که عزت نفس را تهدید می کند انکار یا تحریف شود نتیجه حالتی از ناهمخوانی است که در آن اضطراب و عدم انعطافی را تجربه می کنیم که با نحوه تثبیت شده ای از ادراک و تجربه همراه است. پروین در ادامه می گوید مطالعات بسیاری در حمایت از این نظریه که سلامت روانی و عزت نفس زمانی با یکدیگر همبسته‌اند که بین خویشتن اصلی و خویشتن آرمانی تفاوت زیادی وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر عزت نفس و رضایت از زندگی می تواند به عدم تشابه با خویشتن مطلوب مربوط شود تا شباهت با خویشتن آرمانی( احمدی ، 1379 ، ص 128)
نظریه آلپورت
آلپورت در سال (1961) هفت مرحله رشد را معرفی می کند که در مراحل اولیه احساس شخص نسبت به خویشتن شکل می گیرد. مراحل اول شامل مرحله ی کودکی ، مرحله خویشتن جسمانی ،مرحله خود هویتی ،مرحله عزت نفس، مرحله بسط مفهوم خویشتن و مرحله تلاش شخصی
او در توضیح مرحله 4که مرحله عزت نفس است می گوید: عزت نفس به عنوان قدردانی شخصی از اعمال و رفتارش است. یعنی تائید او بر دیگران برای او پاداش است و عزت نفس را افزایش دهد( همان منبع ،ص 130) .
3-5-6.نظریا ت دیگر روانشناسان
پروین (1992) در مورد نظرات دیگر روانشناسان چنین می نویسد : اپستین معتقد است افراد با عزت نفس بالا
آستانه تحمل پائینی نسبت به شکست نشان می دهند و بر عکس افراد با عزت نفس پایین خود را همواره تحقیر می کنند و تحمل شکست را ندارند( صالحی ، 1373، ص 112) .
نظریه پردازان کمال نفس بالا را جنبه ی مهم خود پنداره می دانند که با سازگاری فرد ارتباط دارد
همچنین در نظریه های کمال خود پذیرشی به ادراک رضایت از خویشتن استناد می کند. در واقع رهبران مذهبی نیز عشق به خویشتن را رد نمی‌کنند اما معتقدند که شخص سالم علاوه بر علاقه بر خویشتن به دیگران هم علاقمند است. به طور کلی ارزش گذاری نسبت به خویشتن را می توان عزت نفس نامید. اسمیت هارتر و روزنبرگ عزت نفس را عنصری از خود پنداره می دانند که به قضاوت ما نسبت به توانائیهای بالقوه و بالفعل دلالت دارد. فردی که عزت نفس بالایی دارد خود پذیرا و خود ارزشمند است. روانشناسان اجتماعی عزت نفس را ارزیابی مثبت و منفی فرد از خود می دانند. به طور کلی فرض می شود عزت نفس تا حدودی با ثبات است .همچنین به افزایش عزت نفس اهمیت زیادی می دهند. برخی از عوامل به تفاوتهای فردی در میزان عزت نفس بالا اشاره دارد مثلاً در بین کودکان 4-10 ساله قهرمان ورزش بودن در افزایش عزت نفس تاثیر بسزایی دارد. ( همان منبع ، ص 115) .
3-7.ویژگی افراد
3-7-1.ویژگی‌های شخصی که عزت نفس بالا دارد( اینترنت 1)
1- مستقل عمل می کند: در مورد مسائلی چون استفاده از : وقت، پول، حرفه، لباس و مانند این ها ، خود دست به تصمیم گیری و انتخاب می زند.
2- مسؤولیت پذیر است : سریع و با اطمینان عمل می کند.
3- به پیشرفت‌هایش افتخار می کند : هنگامی که از پیشرفت هایش ، تعریفی به میان می آید ، با مسرّت تصدیق می کند و از این بابت احساس رضایتمندی می نماید.
4- به چالش های جدید مشتاقانه رو می آورد
5- دامنه وسیعی از هیجانات و احساسات را نشان می دهد : می تواند قهقهه بزند، بخندد ، فریاد بکشد و گریه کند .
6- ناکامی را به خوبی تحمل می کند : هنگام روبه رو شدن با ناکامی ها ، می تواند واکنش های گوناگونی نشان دهد
7- احساس می کند می تواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و از نفوذی که بر افراد خانواده و دوستان دارد ، مطمئن است.( همان منبع )
3-7-2.ویژگی افرادی که عزت نفس پایین دارند( عبدالله پور ، 1385، ص 122)
1-توانمندی های خود را دست کم می گیرد و اظهار می کند که هیچ وقت نمی‌تواند یاد بگیرد .
2-احساس می کند دیگران برایش ارزش قائل نیستند .
3-در محبت و پشتیبانی دوستانش تردید دارد و یا احساس می کند آنها به او علاقه ندارند و از او حمایت نمی‌کنند .
4-احساس ناتوانی می کند و با مشکلات و مسائل روزمره ی خود قدرتمندانه مقابله نمی‌کند .
5-به آسانی تحت تاثیر دیگران قرار می گیرد . اندیشه ها و رفتارش غالباً متاثر از کسانی است که اوقات خود را با آنها می گذارند . او اغلب تحت نفوذ شخصیت های قوی قرار می گیرد .
6-او فقط رفتار های خاص چون بد خلقی ، بی‌قیدی ، خشونت را از خود بروز می دهد و والدین می توانند پیش بینی کنند که درآن لحظه منتظر کدام رفتار او باشند . ( همان منبع ، ص 130).
7-او از شرایطی که باعث آشفتگی اش می شود مثل ترس خشم و… فرار می کند و کمتر تحمل آنها را دارد .
8-اشتباهات و ضعف های خود را نمی پذیرد و معمولاً دیگران یا بد شانسی را سبب بروز مشکلاتش می داند .
9-کسی که عزت نفس پایینی دارد ، به آسودگی تن به آلودگی و انحراف می دهد در برابر فقر و نداری خود را می بازد از انجام گناه باکی ندارد و از این که رسوا شود ناراحت نیست .( پور افکاری ، 1375)
اگر بخواهیم اختلالات رفتاری را به سه دسته تقسیم کنیم
فردی:
1-آرزوی شخصی دیگر بودن
2-احساس ناکامی و بی ارزشی
3-اضطراب آشکار
4- مکرر گریستن
5- نظر گاه منفی و بد بینانه نسبت به آینده( همان منبع ، ص68)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اجتماعی:
1 – اعمال پرخاشگرانه نسبت به همسالان( وجدانی ، 1381، ص 163)
2-نداشتن اعتماد به بزرگتر غریبه و همسالان تازه وارد
3- اشکال در درک دیدگاه های دیگران
4- اجتناب از نقش های رهبری
5- آزادی طلب نبودن ( همان منبع ، ص 164)
آموزشی:
1-پریشان حال بودن
2-به ندرت سوال کردن(فیروز بخت ، 1377 ، ص 132) .
3-8عزت نفس یکی از دلایل اختلالات رفتاری نوجوانان
یکی از دلایل عمده بسیاری از اختلالات رفتاری و شخصیتّی در کودکان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندی (عزت نفس) است، بنابر این امروزه در اصلاح و درمان بسیاری از این اختلالات، پرورش و تقویّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهای فردی و اجتماعی آنان، نقش بسزایی ایفا می‌کند.( همان منبع ، ص 133)
از این رو با توجه به اهمیّت عزت نفس در رشد شخصیت و سلامت روانی کودکان و نوجوانان، در جهت تقویت و افزایش آن، موارد زیر به والدین و دست اندرکاران تعلیم و تربیّت توصیه می شود:
1-روحیه دینی و ایمان مذهبی را در کودکان و نوجوانان تقویت کنید.
2- سعی کنید در برخورد با کودکان و نوجوانان، توانمندی های آن ها را مورد نظر قرار دهید، نه ناتوانی ها را.
3- زمینه کسب تجربه های خوشایند از فعالیت های مستقل و آزاد را برای آن ها فراهم کنید.
4-تجربه های موفقیت آمیز آنان را افزایش دهید. ( بیگی ، 1377 ، ص 45)
5-قدرت تحمّل کودکان و نوجوانان را برای مواجه شدن با ناکامی های احتمالی افزایش دهید.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عین حال مطلوب کودکان و نوجوانان را تقویت کنید.
7- کودکان و نوجوانان را در کنترل احساسات و عواطف خود یاری دهید.
8-مهارت های اجتماعی کودکان و نوجوانان کمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزایش دهید.
9- آنان را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا کنید.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبیهی و تحقیرآمیز درباره ی دانش آموزان خودداری کنید.( همان منبع، ص 50) .

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید